کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه هامی | کلماتور
معانی کلمه : هامی
تلفظ بین المللی :
/hˈɑmi/
تلفظ :
[h'Ami]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
الهامی
الهامی پاشا
الهامی کرمانشاه
الهامی کرمانشاهی
امیر الهامی
بیابان هامی
خانه الهامی
سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن
فرنود الهامی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
هامی. ( ص ) سرگشته. حیران مانده. سرگردان. متحیر. ( لغت فرس ) ( از برهان ) ( اوبهی ) ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ) ( از ناظم الاطباء ) : استه و غامی شدم ز درد جدائی هامی و وامی شدم ز خستن مترب رنگ رخ من چو غمروات شد از غم موی سر من سپید گشت چو مهرب.منجیک ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).رجوع به مدخل های غامی ، وامی ، مترب ، غمروات ، مهرب و ابیب شود....
فرهنگ عمید
حیران، سرگشته، سرگردان.
فرهنگ معین
(ص . ) سرگشته ، حیران .
دانشنامه عمومی
استان قومول یا قامل یکی از ولایات منطقه خودمختار سین کیانگ می باشد.
wiki:
هامی
فرهنگ اسم ها
اسم:
هامی (پسر) (فارسی) (تلفظ: hami) (فارسی: هامی) (انگلیسی: hami)
معنی:
سرگشته و حیران
مترادف و متضاد
حیران، حیرتزده، سرگردان، سرگشته، متحیر
کلمات مرتبط
الهامی
الهامی پاشا
الهامی کرمانشاه
الهامی کرمانشاهی
امیر الهامی
بیابان هامی
خانه الهامی
سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن
فرنود الهامی
نظرات