هامون کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خراب و ویران ساختن. با خاک یکسان کردن. با زمین برابر یا درهم کوفتن بلندیها و پست کردن : چنین گفت اکنون بر و بوم ری بکوبند پیلان جنگی به پی همه مردم از شهر بیرون کنندهمه ری به پی دشت و هامون کنند.فردوسی.و باره شهر که مدت چهل سال بود که تا لشکر ملاعین خراب و هامون کرده بودند. ( تاریخ سیستان ).کنم از کشتگان کشوَرْت ْ هامون به هامون بربرانم دجله خون.فخرالدین اسعد گرگ...