معانی کلمه : هالو
لغت نامه دهخدا
هالو. ( اِ ) در تداول لران ، خالو. و به تحقیر همه لران را در خواندن و آواز کردن هالو خطاب کنند.
- امثال :
هیچکس نگفت هالو خرت بچند. ( یادداشت به خط مؤلف ).
|| ( ص ) ( در تداول عامه ) ساده دل. ( فرهنگ عامیانه ).
- امثال :
هیچکس نگفت هالو خرت بچند. ( یادداشت به خط مؤلف ).
|| ( ص ) ( در تداول عامه ) ساده دل. ( فرهنگ عامیانه ).
فرهنگ عمید
ساده دل، خوش باور.
فرهنگ معین
(اِ. ) (عا. ) ساده دل ، خوش باور.
دانشنامه عمومی
دایی
گویش مازنی
دایی
گویش بختیاری
دایى.
مترادف و متضاد
خوشباور، زودباور، سادهدل، سادهلوح، گولخور
واژه نامه بختیاریکا
برای خطاب دادن مردی که نسبت فامیلی نزدیکی با ایشان نباشد یا کلا غریبه باشد استفاده می شود
دائی
دائی
