نیک نام. ( ص مرکب ) مشهور و معروف به خوبی و بزرگواری. آنکه نام وی را به نیکویی می برند. ( ناظم الاطباء ). شهره به خوبی. نامی. نام آور. خوش نام : از این دخت مهراب و از پور سام گوی پرمنش زاید و نیک نام.فردوسی.جهاندار داند که دستان سام بزرگ است و با دانش و نیک نام.فردوسی.همه نیک نامید تا جاودان بمانید با فره موبدان.فردوسی.ای نیک نام ای نیک خوی ای نیک دل ای نیک روی ای پاک اصل ای پاک رای ای پاک طبع ای ...
فرهنگ عمید
کسی که نامش به نیکویی برده شود، خوش نام.
فرهنگ اسم ها
اسم: نیک نام (پسر) (فارسی) (تلفظ: n.-nām) (فارسی: نيکنام) (انگلیسی: nik-nam) معنی: خوشنام، دارای آبرو و اعتبار اجتماعی
مترادف و متضاد
well-known(صفت)
ستوده، مشخص، پیش پا افتاده، مشهور، واضح، معروف، نیکنام