نیم بند. [ ب َ ] ( ن مف مرکب ) مایعی که بر اثر حرارت کم هنوز منعقد و بسته و سفت نشده باشد مانند تخم مرغ نیم بند و همچنین مایعی که بر اثربرودت کم هنوز منجمد نشده باشد چون بستنی نیم بند.- تخم مرغ نیم بند ؛ تخم مرغ که حرارت بدان حد به وی رسد که سفیده آن به رنگ شیر شود ونیم روان باشد بی آنکه سخت شود. نیم پخته. رعاد. ( یادداشت مؤلف ).|| ناقص. ناتمام. نیمه تمام : دولت یا مجلس نیم بند؛ کابینه ای یا مجلس...
فرهنگ عمید
۱. تخم مرغ یا چیز دیگر که خوب پخته و سفت نشده باشد. ۲. [عامیانه، مجاز] چیزی ناقص و ناتمام.
فرهنگ معین
(بَ ) (ص مر. ) ۱ - نه کاملاً مایع و نه کاملاً جامد. ۲ - ناقص .