معانی کلمه : نیم
لغت نامه دهخدا
نیم . [ نی ی َ ] (ع ص ، اِ) جمع نائم است . رجوع به نائم شود.
نیم . [ ن ُی ْ ی َ ] (ع ص ، اِ) جمع نائمة است . رجوع به نائمة شود. || جمع نائم است . رجوع به نائم شود.
فرهنگ عمید
یک قسمت از دو قسمت چیزی؛ نصف.
درختی بزرگ، با برگهای ریز و نازک، گلهای خوشهای و خوشبو، و میوهای شبیه سنجد که در هندوستان میروید.
یک قسمت از دو قسمت چیزی، نصف.
درختی بزرگ، با برگ های ریز و نازک، گل های خوشه ای و خوش بو، و میوه ای شبیه سنجد که در هندوستان می روید.
درختی بزرگ، با برگ های ریز و نازک، گل های خوشه ای و خوش بو، و میوه ای شبیه سنجد که در هندوستان می روید.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) نصف ، یک دوُم از چیزی .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
به معنای سو و جهت مثلا: این نیم دیوار = این طرف دیوار اُن نیم دیوار= اون طرف دیوار (تلفظ اُن همانند تلفظ 10 به زبان ترکی است)
گویش اصفهانی
تکیه ای: nesf
طاری: nesm / nim
طامه ای: nim
طرقی: nesm / nim
کشه ای: nesm / nim
نطنزی: nesf
مترادف و متضاد
میان، وسط
نصفه، نصف، نیمه
۱. نصفه، نصف، نیمه
۲. میان، وسط
واژه نامه بختیاریکا
( نَیم ) ندیدم
تاق
تَک
تاق
تَک
