کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه نیزه-زن | کلماتور
معانی کلمه : نیزه زن
تلفظ بین المللی :
/nˈejzeː zˈan/
تلفظ :
[n'ejze: z'an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
نیمه راه زندگی
نیمه شب روشن اجرای زنده در امریکا
نیزه
نیزَه
نیزه انداز
نیزه ای
نیزه بازی سواره
نیزه دسته چوبی
نیزه دستی سبک
لغت نامه دهخدا
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
نیزه زن. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ زَ ] ( نف مرکب ) رامح. ( منتهی الارب ). مطعان.( السامی ). نیزه افکن. نیزه ور. نیزه گذار :
هزار از یل نیزه زن زابلی
گزین کرد با خنجر کابلی.
اسدی.
مترادف و متضاد
lancer
(اسم)
نیزه دار، نیزه زن، تشر زن، نیزه انداز
کلمات مرتبط
نیمه راه زندگی
نیمه شب روشن اجرای زنده در امریکا
نیزه
نیزَه
نیزه انداز
نیزه ای
نیزه بازی سواره
نیزه دسته چوبی
نیزه دستی سبک
نظرات