نگون. [ ن ِ ]( ص ، ق ) نگونسار. ( لغت فرس اسدی ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). آویخته. سرازیر. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). سرنگون. ( ناظم الاطباء ). سرته. آونگان. به پای آویخته. ( یادداشت مؤلف ) : آب گلفهشنگ گشته از فسردن ای شگفت همچنان چون شوشه سیمین نگون آویخته.فرالاوی.یکی را ز دریا برآرد به ماه یکی را نگون اندرآرد به چاه.فردوسی.از آن پس نگون اندرافکن به چاه که بی بهره گردد ز خورشید و ماه.فردوسی.بن...