نگه داشتن . [ ن ِ گ َه ْ ت َ ] (مص مرکب ) نگاه داشتن . حفظ کردن . حراست کردن . صیانت کردن . احتفاظ. محافظت کردن : تو مر بیژن خرد را در کناربپرور نگه دارش از روزگار. فردوسی .به پیروزی شهریار بزرگ من ایران نگه دارم از چنگ گرگ . فردوسی .به جنگ برادر مکن دست پیش نگه دار از تیغ من جان خویش . فردوسی .مخور غم به چیزی که رفتت ز دست مر این را نگه دار اکنون که هست . اسدی .دل چه کند گویدم همی ز هوی سخت نگه د...