نگران. [ ن ِ گ َ ] ( نف ) بیننده. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ). آنکه می بیند و می نگرد. ( ناظم الاطباء ). در حال دیدن. در حال نگریستن. نگرنده. ناظر. باصر. ( یادداشت مؤلف ). توجه کننده. التفات کننده : گر جهان جمله به بد گفتن من برخیزندمن و این کنج و به عبرت به جهان در نگران.انوری.همه تن چشم و سوی تو نگران کعبتین وار دستمال توایم.خاقانی.و چشم ایشان به شهوت نگران غیری ...