نگارگر. [ ن ِ گ َ ] ( ص مرکب ) نقاش. ( تفلیسی ) ( آنندراج ) ( از مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). مصور. رسم کننده. ( ناظم الاطباء ). صورتگر. چهره گشا. نگارنده. ( یادداشت مؤلف ) : چندان نگار دارد رویش که هر زمان حیران شود نگارگر اندر نگار او.فرخی.با حله ای بریشم ترکیب او سخن با حله ای نگارگر نقش او زبان.فرخی.چو جامه نگارگر شود هوانُقَطّ زر شود بر او نقای او.منوچهری.نگارگر فلک جادوی بهارآرای بهاری ...
فرهنگ عمید
نقاش، صورتگر.
فرهنگ معین
(ن گَ ) (ص فا. ) نقاش ، صورتگر.
مترادف و متضاد
صورتگر، طراح، مصور، نقاش
painter(اسم)
مصور، نقاش، نگارگر، پیکر نگار
فرهنگستان زبان و ادب
{miniaturist} [هنرهای تجسمی] کسی که به نگارگری اشتغال دارد