نکویی کردن. [ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ملاطفت. اِلطاف. ( از یادداشت مؤلف ). احسان کردن. خوبی کردن. بذل و بخشش و افضال و اکرام کردن : نکویی به هرجا چو آید به کارنکویی کن و از بدی شرم دار.فردوسی.خشم آیدت که خسرو با من کند نکویی ای ویحک آب دریا از من دریغ داری.منوچهری.بر چشم من افکند دمی چشم و برفت یعنی که نکویی کن و در آب انداز.ابوالفضل هروی.نکویی گر کنی منت منه زآن که باطل شد ز منت بِرّ و احسان.نا...