نکوسیرت. [ ن ِ رَ ] ( ص مرکب ) نیکوسیرت.نیک روش. که سیرت او خوب و پسندیده است : نکودل است و نکوسیرت و نکومذهب نکونهادو نکوطلعت و نکوکردار.فرخی.نکودلی و نکومذهب و نکوسیرت نکوخوئی و نکومخبر و نکومنظر.فرخی.بدین کریمی و آزادگی که داند بودمگر امیرنکوسیرت نکوکردار.فرخی.نکوسیرتش دید و روشن قیاس سخن سنج و مقدارمردم شناس.سعدی.نکوسیرت بی تکلف برون به از نیک نام خراب اندرون.سعدی.گر آنها که می گفتمی کردمی نکو...