۱. پیچیدهشده: ◻︎ نَوَشته به دستار چیزی که برد / چنان هم که بستد به بیژن سپرد (فردوسی: ۳/۳۷۵).
۲. درنوردیدهشده؛ طیشده.
١. کتابتشده؛ مکتوب.
٢. (اسم) سخن و مطلب مکتوب.
٣. (اسم) نامه.
٤. (اسم) قبض؛ رسید.
٥. (اسم) [قدیمی، مجاز] سرنوشت.
٦. (صفت) [قدیمی، مجاز] حتمی؛ مقدر.
اثر، خط، دستخط، رقعه، رقیمه، عریضه، کاغذ، کتیبه، مراسله، مرقوم، مرقومه، مسطور، مکتوب، مندرج، منشور، نامه، نبشته ≠ گفته