معانی کلمه : نوشتن
لغت نامه دهخدا
نوشتن . [ ت َ ] (مص ) نوشیدن . آشامیدن . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). به این معنی نوشیتن درست است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).
نوشتن . [ ن ُ وَ ت َ / ن َ وِ ت َ ] (مص ) از دور گذشتن و نالیدن و زاریدن (؟). (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
نوشتن.
۱. فروپیچیدن.
۲. درنوردیدن؛ نوردن.
مطلبی را با قلم بر روی کاغذ آوردن؛ نگاشتن؛ تحریر؛ کتابت.
۱. فروپیچیدن.
۲. درنوردیدن، نوردن.
مطلبی را با قلم بر روی کاغذ آوردن، نگاشتن، تحریر، کتابت.
۲. درنوردیدن، نوردن.
مطلبی را با قلم بر روی کاغذ آوردن، نگاشتن، تحریر، کتابت.
فرهنگ معین
(نَ یا نِ وِ تَ ) (مص م . ) ۱ - تحریر کردن . ۲ - درنوردیدن ، پیچیدن .
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
تحریر، ترقیم، رقمزدن، کتابت، نگاشتن ≠ خواندن
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
خط کِردِن
