نمور. [ ن ُ ] (ع اِ) ج ِ نمر. رجوع به نَمِر شود : میزبانان من سیوف و رماح میهمانان من کلاب و نمور.
مسعودسعد.
نمور. [ ن َ ] (ص مرکب ) بسیارنم . نمگین . || بوی نمور؛ بوی نم چنانکه درزیرزمین های مرطوب و نان و آرد مانده در رطوبت و کپره زده . از نم به معنی ندا و «َ-ور» به معنی دارنده و «َ-ور» از قبیل گنج...
فرهنگ معین
(نَ ) (ص . ) نمناک ، مرطوب .
اصطلاحات
معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> نمور ( نموره ) جزیی، کوچک، کمی