نقابت . [ ن ِ / ن َ ب َ] (ع مص ) رئیس شدن . نقیب شدن . نقابة. رجوع به نقابة شود. || (اِمص ) مهتری . شغل نقیب . (ناظم الاطباء). سالاری . مهتری . عریفی . (یادداشت مؤلف ). نقابة. نقیبی . رجوع به نقیب شود : قراتگین به هرات یافت و پس از نقابت حاجب شد. (تاریخ بیهقی ص 107). با عنفوان جوانی و حداثت سن نقابت سادات علویه به شهر قم و نواحی بدو مفوض بوده است . (تاریخ قم ص 220). رجوع به نقابة شود.- نقابت سادا...
فرهنگ عمید
۱. رئیس و نقیب قوم شدن. ۲. پیشوایی، رهبری.
فرهنگ معین
(نَ بَ ) [ ع . ] (اِمص . ) پیشوایی .
دانشنامه عمومی
نقابت تشکیلاتی بود که خلفای عباسی برای سرپرستی سادات و بنی هاشم پدید آوردند.در قرآن کریم نیز واژه نقیب سه بار آمده است:کهف ۹۷، قاف ۳۶، و مائده ۱۲. «...خداوند، پیمانی از بنی اسرائیل گرفت و از میان آنان، ۱۲ نقیب (سرکرده) برانگیختیم.» مائده ۱۲.در عصر جاهلی نقیبِ قوم را، شخص بزرگ و سید و قیّم و تدبیر کننده امور و سیاست آنان، آگاه بر امور پیدا و پنهان قوم می خواندند.این منصب، پس از رئیس (شیخ) قبیله هم ...
مترادف و متضاد
آقایی، خواجگی، ریاست، سروری
دانشنامه اسلامی
[ویکی شیعه] نِقابَت نهادی برای رسیدگی و سرپرستی امور سادات و یتیمان و تأمین نیازهای مالی و نیز حفظ احترام آنان بود. این نهاد همچنین اداره موقوفات و داوری در میان سادات را در دست داشت. نقابت در حکومت بنی عباس با انگیزه جلوگیری از نارضایتی طالبیان و تأیید جایگاه آنان ایجاد شد. نقیب، معمولا از افراد بانفوذ انتخاب می گردید. برخی از نقیبان در گسترش شیعه و مسائل سیاسی فعالیت می کردند. سید رضی، سید مرتضی...