نظر. [ ن ِ ] (ع اِ) مانند. (منتهی الارب ). مثل . نظیر. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
نظر. [ ن َ ] (ع مص ) درنگ کردن و مهلت دادن بر کسی . || فروختن چیزی را به مهلت . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). || نَظَر. (از متن اللغة). رجوع به نظر شود.
۱شور چشمی ۲نگاهی مخصوص در باور عوام که سبب بیماری گردد – ...
زعم، عقیده
راءی، نقشه
اندیشه، تفکر
دیدگاه، نظریه
جنبه، حیث، لحاظ، منظر
تماشا، چشم، دیدن، دید، عنایت، مشاهده، نظاره، نگاه، نگرش
۱. تماشا، چشم، دیدن، دید، عنایت، مشاهده، نظاره، نگاه، نگرش
۲. زعم، عقیده
۳. راءی، نقشه
۴. جنبه، حیث، لحاظ، منظر
۵. اندیشه، تفکر
۶. دیدگاه، نظریه
دیدگاه، نگر، نگرش