نشت . [ ن ِ ] (ص ) خوش . (جهانگیری ) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) . نیک . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). با وشت = وش قیاس شود. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). تندرست . (ناظم الاطباء).
۱. سرایت آب یا آتش از چیزی به چیز دیگر؛ ترشح.
۲. (صفت) [قدیمی] سست و پژمرده.
۳. شکستگی و خرابی.
۴. [قدیمی] خراب؛ ضایع.
〈 نشت کردن: (مصدر لازم)
۱. آب پس دادن ظرف شکسته.
۲. سرایت آتش از چیزی به چیز دیگر.
۱کثیف – کسی که نظافت را رعایت نکند ۲نیش
برملا، بروز، درز کردن، شایع
تراویدن، تراوش، ترشح، چکه، نشر
۱. تراویدن، تراوش، ترشح، چکه، نشر
۲. برملا، بروز، درز کردن، شایع