نسخه کردن. [ ن ُ خ َ / خ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) یادداشت کردن. نوشتن : از آبنوس روز و شبم زآن کند دوات تا نسخه می کنم به قلم محضر سخاش.خاقانی.|| استنساخ کردن. رونویس کردن : امیرالمؤمنین فرمود تا آن را نسخه کردند و به خزانه کتب فرستادند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 284 ). || سیاهه برداشتن. صورت برداشتن : یاران بسیار داشتی همه دزدان و راهزن ، شب و روز راه زدندی و کالا به نزد فضل آوردندی که مهتر ایشان بوده...
فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) سیاهه گرفتن ، صورت برداشتن .
فرهنگ فارسی
یاد داشت کردن ٠ نوشتن ٠ یا استنساخ کردن ٠ رونویس کردن ٠ یا سیاهه برداشتن ٠