کندن چیزی ازجایی، جاکندن، جان دادن ( مصدر ) ۱ - کندن چیزی راازجایی . ۲ - جان کندن .یانزع روان ( جان روح ) . جان کندن جان دادن : شنیدم که دروقت نزع روان به هرمزچنین گفت نوشین روان ... ( بوستان چا.علمی ص ۲۲۶ ) غنم نزع : گوپسندان گشن خواه جمع نازع .
مترادف و متضاد
احتضار، جانکندن، جدایی، رحلت
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی نَزَعَ: بیرون کشید (ازکلمه نزع به معنای کندن چیزی از جائی که در آن استقرار یافته )معنی نَضَعُ: نصب می کنیم - قرار میدهیم - می نهیممعنی نَزَّاعَةً: بسیار کنَنده (صیغه مبالغه نزع به معنی کندن)معنی نَزَعْنَا: کندیم - بیرون کشیدیم (ازکلمه نزع به معنای کندن چیزی از جائی که در آن استقرار یافته )معنی نَزَعْنَاهَا: آن را از او سلب کردیم (ازکلمه نزع به معنای کندن چیزی از جائی که در آن اس...