نزده . [ ن َ دِ ] (حرف اضافه ، ق ) به لغت زند به معنی نزد است . (از ناظم الاطباء). رجوع به نزد شود.
نزده. [ ن َ دِ ] ( حرف اضافه ، ق ) به لغت زند به معنی نزد است. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به نزد شود.نزده. [ ن َ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) زده ناشده. غیرمضروب. مقابل زده. رجوع به زده شود. || ننواخته. بی آنکه بنوازند. بدون نواختن ساز و ضرب و دیگر آلات موسیقی....
فرهنگ فارسی
زده ناشده . غیر مضروب . مقابل زده . یا ننواخته . بی آنکه بنوازند . بدون نواختن ساز و ضرب و دیگر آلات موسیقی .