کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه نداری | کلماتور
معانی کلمه : نداری
تلفظ بین المللی :
/nˈadˈɑri/
تلفظ :
[n'ad'ARi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
امانت نداری
نازکش داری ناز کن نداری پاتو رو به قبله دراز کن
چرا دوستم نداری
از جوانی گله ای نداریم
دیرین مردم نگاری
رایامردم نگاری
رده نصاری
روزنامه نگاری
رگ نگاری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
نداری. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) ناداری. بی نوائی. ندار بودن. فقر. تهیدستی. ندارائی.
- امثال :
نداری عیب نیست .
|| ندار بودن. در قمار با هم ندار بودن. رجوع به ندار شود.
فرهنگ فارسی
فقربی چیزی تهی دستی : سیدمیران مرد بی نزاکت وبددلی میدانستش که باهمه نداری دماغش بالابود.
گویش مازنی
۱فقر – ناداری – تهیدستی کمبود
/nedaari/ فقر – ناداری – تهیدستی کمبود
مترادف و متضاد
افلاس، تنگدستی، عسرت، فاقه، فقر ≠ دارایی، غنا
want
(اسم)
عدم، فقدان، خواست، نیاز، نقصان، نداری، حاجت
indigence
(اسم)
فقر، بی چیزی، تنگدستی، لزوم، نداری، نیازمندی، تهی دستی
واژه نامه بختیاریکا
دست پَتیکی
کلمات مرتبط
امانت نداری
نازکش داری ناز کن نداری پاتو رو به قبله دراز کن
چرا دوستم نداری
از جوانی گله ای نداریم
دیرین مردم نگاری
رایامردم نگاری
رده نصاری
روزنامه نگاری
رگ نگاری
نظرات