نخچیرگاه. [ ن َ ] ( اِ مرکب ) شکارگاه. ( از ناظم الاطباء ). صیدگاه. نخچیرگه : چو پیران ویسه ز نخچیرگاه بیامد بدیدش تهمتن به راه.فردوسی.بخفت آن شب و بامداد پگاه بیامد سوی دشت نخچیرگاه.فردوسی.به شهر اندر آمد ز نخچیرگاه از آن کار نگشاد لب بر سپاه.فردوسی.به دشت و کوه ارمن چند گاهی بجویم خوشترین نخچیرگاهی.( ویس و رامین ).به نخچیرگاه و صف رزم و کین نکرد از برش دور گامی زمین.اسدی.به جائی که رفتی برون با ...
فرهنگ فارسی
( اسم ) محل صیدصیدگاه شکارگاه : بهرام روزی درنخچیرگاه ازدنبال خرگوری می دوانید...