( نخالة ) نخالة. [ ن ُ ل َ ] ( ع اِ ) رجوع به نخاله شود.نخاله. [ ن ُ ل َ / ل ِ ] ( از ع ، اِ ) سپوس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ نظام ). آنچه در موبیز پس از بیختن آرد باقی ماند. پوست هر دانه ای که آدمی آن را نمی خورد. ( ناظم الاطبا ). آنچه که بعدِ بیختن آرد در غربال و غیره باقی ماند. ( غ...
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه، مجاز] بی ادب، جاهل. ۲. (اسم ) ضایعات مصالح ساختمانی. ۳. کالای نامرغوب. ۴. (اسم ) آنچه پس از الک کردن در غربال باقی می ماند.
فرهنگ معین
(نُ لِ ) [ ع . نخالة ] ۱ - (اِ. ) هرآنچه که بعد از الک کردن در الک باقی می ماند. ۲ - (عا. ) هر چیز بیهوده و به درد نخور. ۳ - بدجنس ، ناتو، حقه باز.
فرهنگ فارسی
← پسماند
سپوس، آنچه که پ ازبیختن آرددرموبیزباقی بماند۱ - (اسم ) سبوس گندم ومانند آن پست:کار بجایی رسیدکه نخاله جوباگل خمیرمیکردندو بدان سدرمق میرفت .۲ - آنچه که پس ازبیختن آرددرغربال ومانند آن ماند.۳ - آردبیخته . ۴ - آنچه ازخاک وخرده آجروسنگ وکلوخ وغیره برسرغربال ماندوبیخته نشود.۵ - ( صفت ) درشت خوی بداخلاق بی ادب .۶ - بدجنس ناتو ناقلاحقه باز: همین آدم نخاله وپدرنیامرزی که نام بردی ......