معانی کلمه : نجس
لغت نامه دهخدا
نجس . [ ن َ ] (ع مص ) تعویذ گرفتن برای کودک . (اقرب الموارد). رجوع به تنجیس شود.
نجس . [ ن ُ ج ُ ] (ع اِ) معوذون . (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به تنجس و منجِّس شود.
فرهنگ عمید
آنچه پاک نیست.
فرهنگ معین
(نَ جِ ) [ ع . ] (ص . ) ناپاک ، پلید.
فرهنگ فارسی
ناپاک، ناپاک، پلید، انجاس جمع
( صفت ) پلیدناپاکپلشت مقابل پاک طاهرجمع :انجاس : آن بول نجس است واین منی پاک .
معوذون
( صفت ) پلیدناپاکپلشت مقابل پاک طاهرجمع :انجاس : آن بول نجس است واین منی پاک .
معوذون
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱درست نجویدن غذا ۲نیم جویده
/najos/ درست نجویدن غذا - نیم جویده
گویش اصفهانی
تکیه ای: neǰes
طاری: neǰes
طامه ای: neǰes
طرقی: neǰes
کشه ای: neǰes
نطنزی: neǰes
مترادف و متضاد
آلوده، آلوده، بینمازی، پلشت، پلید، چرک، چرکین، رجس، شوخ، غیرطاهر، مردار، ناپاک ≠ طاهر
