نبوغ. [ ن ُ ] ( ع مص ) نبغ. رجوع به نبغ شود. || آشکارا شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). ظاهر و آشکار گردیدن. ( آنندراج ). || شاعر خوب شدن و عالم جید گشتن. ( فرهنگ نظام ). || آدم فوق العاده گشتن در دانش و هنر، و این معنی جدیداست. ( فرهنگ نظام ). || ( اِمص ) نابغگی. ( یادداشت مؤلف ). || در تداول ، هوش سرشار. استعداد فوق العاده. در تمام معانی رجوع به نبغ شود.
فرهنگ عمید
هوشیاری، ذکاوت، جودت فکر.
فرهنگ معین
(نُ ) [ ع . ] (مص ل . ) تیزهوش بودن ، استعداد قوی داشتن .، استعداد خُلاق استثنائی و بسیار نیرومند.
فرهنگ فارسی
بر آمدن، ظاهرشدن، هوشیاری وذکاوت، جودت رای ۱ - ( مصدر ) آشکارشدن ظاهرگردیدن .۲ - دردانش وهنروادب ممتازگشتن .۳ - ( اسم ) هوش سرشار.۴ - استعداد بسیار.
دانشنامه عمومی
فرهوشی. چون «سرپوشی» خوانده می شود.
نبوغ اشاره به روند استفاده از ایده های نو برای حل مشکلات و روبرو شدن با چالش ها است. شروع یک شرکت جدید یا ساخت هواپیما با کاغذ، گونه هایی از نبوغ هستند. بشر از طریق علوم کاربردی به پیشرفت در فناوری دست یافته است. اما همچنان می تواند در توسعه اجتماعی سازمان ها، نهادها و روابط دیده شود. نبوغ پیچیده ترین اندیشه بشری است که منجر به استفاده از فرصت ها و رفع مشک...
مترادف و متضاد
استعداد، دها، هوش
ingenuity(اسم)
مهارت، استعداد، هوش، صفاء، قوه ابتکار، نبوغ، امادگی برای اختراع