ناپیدا شدن. [ پ َ / پ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) غیبت. پنهان شدن. مخفی شدن. غیب شدن : امیر چون نامه بخواند سجده کرده پس برخاست و بر قلعت برفت و از چشم ناپیدا شد. ( تاریخ بیهقی ). و بروی آب همی شد تا از دیدار مردم ناپیدا شد. ( منتخب قابوسنامه ص 32 ). چون صبح صادق از مطلع آفاق شارق گشت اعلام خورشید پیدا آمد و رایات تیر و ناهید ناپیدا شد. ( سندبادنامه ص 41 ).شد ز ماهان شریک ناپیداماند ماهان ز گمرهی شیدا....
فرهنگ فارسی
غیبت پنهان شدن .
مترادف و متضاد
disappear(فعل)
غایب شدن، ناپدید شدن، نابود شدن، پیدا نبودن، ناپیدا شدن