ناپاکی.( حامص مرکب ) نادرستی. بداخلاقی. ( ناظم الاطباء ). خبث.خباثت. بدجنسی. نابکاری. بد سریرتی. شرارت. گربزی بیش از حد : و زنان ناقص عقل و دینند، از ناپاکی هر چه خواهند بکنند. ( اسکندرنامه نسخه خطی ).خاقانیا به عبرت ناپاکی فلک برخاک آن شهنشه کشور گذشتنی است.خاقانی.سری دیدم از مغز پرداخته بسی سر به ناپاکی افراخته.نظامی.و به حقیقت ظلم و فتک و ناپاکی ایشان دولت سلطان را سبب انقطاع بود. ( جهانگشای جو...
فرهنگ عمید
۱. چرکینی، آلودگی. ۲. [مجاز] بدکاری. ۳. [مجاز] همراه با شهوت.
فرهنگ فارسی
۱ - چرکینی دناست . ۲ - آلودگی لوث . ۳ - حرمت حرام بودن . ۴ - بدکاری بدکرداری بدجنسی . ۵ - نجاست نجسی . ۶ - کفرمنافقی . ۷ - کثیف بودن ناشفافی . ۸ - غداری گربزی . ۹ - جنب بودن جنابت . ۱٠ - زشتی تدی ناپسندی . ۱۱ - عدم خلوص غش . ۱۲ - شهوی بودن زناکاری .