نانخور. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) که نان میخورد. خورنده نان. نان خورنده : در خلد چگونه خورد آدم آنجا چو نبود شخص نانخور.ناصرخسرو. || نانخوار. عیال. ( از فرهنگ نظام ). عیال و اولاد و بستگان. نوکر و خدمتکار و هر کس که معاش وگذران آن بر همت شخص باشد. ( ناظم الاطباء ). هر فرد از عائله که رئیس یا پدر و یا قائم مقام وی موظف به پرورش و نگاهداری اوست. هر فرد عائله یک مردِ مسؤول رزق عائله خویش. هر یک ا...
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه، مجاز] کسی که دیگری زندگانی او را اداره می کند، کسی که نان دیگری را می خورد. ۲. [عامیانه، مجاز] عیال و اولاد شخص. ۳. [قدیمی] خورندۀ نان.
فرهنگ معین
(خُ ) (اِفا. ) زن و فرزند، کسی که تحت سرپرستی می باشد.