نانخواه. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) گدا. گدائی کننده. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). نانجوی. ( آنندراج ). آنکه نان طلبد. دریوزه گر : خر بد کیست خرسر شاعرخر نانخواه مام و مولی باب.سوزنی.شاه را بر گدا چه ناز رسدچون گدا نیز شاه نانخواهی است.ابن یمین.نانخواه. [ خوا / خا ] ( اِ مرکب ) تخمی است خوشبوی که بر روی نان ریزند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ): نانخه. طالب الخبز. تخمی است خوشبوی که بر روی نان پاشند ...
فرهنگ عمید
۱. آنکه طلب نان کند؛ نانخواهنده. ۲. [مجاز] فقیر.
تخمی زردرنگ و خوشبو، با طعمِ کمی تند و تلخ که گاهی روی نان میریختهاند؛ جوانی؛ زنیان؛ زینان؛ زینیان؛ ساسم.
تخمی زردرنگ و خوش بو، با طعمِ کمی تند و تلخ که گاهی روی نان می ریخته اند، جوانی، زنیان، زینان، زینیان، ساسم. ۱. آن که طلب نان کند، نان خواهنده. ۲. [مجاز] فقیر.
فرهنگ معین
(خاه ) (اِ. ) تخمی خوش بوی و زردرنگ که گاهی روی خمیر نان پاشند.