نامی . (اِ) مکتوب . کتاب . (ناظم الاطباء). نامه . فرمان . (برهان قاطع). رجوع به نامه شود.
نموکننده؛ رشدکننده؛ روینده.
۱. نامور؛ نامآور؛ نامدار؛ بنام؛ مشهور.
۲. [قدیمی] محبوب.
[ په . ] (ص نسب .) معروف ، نامدار.
[ ع . ] (اِفا.) رشد کننده ، نمو کننده .
(تلفظ: nāmi) (منسوب به نام) ، (به مجاز) مشهور ، معروف ؛ (در قدیم) محبوب ، گرامی ؛ (در عربی) (اسم فاعل از نمو و نَماء) به معنی نمو کننده ، بالنده ، روینده .
روینده، گیاه، نبات
بنام، سرشناس، شناسا، مشهور، معروف، نامور ≠ گمنام
۱. بنام، سرشناس، شناسا، مشهور، معروف، نامور
۲. روینده، گیاه، نبات ≠ گمنام