Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نامزد

تلفظ بین المللی : /nˈɑmzad/ تلفظ :‌ [n'Amzad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • نامزد شدن
  • نامزد پیشتاز
  • نامزد کردن
  • نامزد جدید
  • نامزد شده
  • نامزد ورود به خدمت کلیسا
  • نامزد گرفتن
  • نامزد بازی
  • نامزد امریکایی من
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

نامزد. [ زَ ] ( ن مف مرکب ) ( از: نام + زد، زده ). ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). معین. مخصوص. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). نامبرده شده و معین گشته برای شغل و عملی. مقررشده و نصیب کرده شده.( از ناظم الاطباء ). تخصیص داده شده : و چون برنشستندی به تماشای چوگان محمد و یوسف به خدمت در پیش امیر مسعود بودندی با حاجبی که نامزد بود. ( تاریخ بیهقی ). و در دل کرده بود که ما را به ری ماند و خراسان و تخت ملک نامزد...

فرهنگ عمید

۱. آن که برای گرفتن شغلی یا تصدی پستی اعلام آمادگی می کند: نامزد ریاست جمهوری.
۲. دختر یا پسر جوانی که برای زناشویی قول و قرار گذاشته باشند.
۳. کسی که برای کاری در نظر گرفته شده.

فرهنگ معین

(زَ ) (اِ. ص . ) ۱ - دختر و پسری که برای زناشویی قرار گذاشته باشند. ۲ - کاندید، شخصی که برای به عهده گرفتن مسئولیتی معرفی شده باشد.

فرهنگ فارسی

شخصی که برای تصدی سمتی پیشنهاد می‌شود یا خود داوطلب تصدی آن سمت می‌شود

دختروپسری که برای ازدواج قول وقرارگذاشته اند( صفت ) نام برده .۲ - شخص معین شده (برای کاروشغلی )منصوب :[ وهریک راباامینی متدین ازقبل دیوان اعلی نامزدقطری ازاقطار ممالک نمود.] ۳ - تعیین شده ( کاروشغل محل ) برای کسی:[ ودردل کرده بودکه مارابه ری ماندوخراسان وتخت ملک نامزدمحمدباشد.] ۴ - پسریادخترجوانی که برای زناشویی با همسر آ...

دانشنامه عمومی

نامزد (ابهام زدایی). نامزد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:نامزد (فیلم ۱۹۶۴)نامزد (فیلم ۱۹۷۲)نامزد (فیلم ۱۹۸۰)نامزد (فیلم ۲۰۰۸)wiki: دانمارکی است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به دیوید دنسیک اشاره کرد.اوت ۲۰۰۸ (۲۰۰۸-08)wiki: نامزد (فیلم ۲۰۰۸)...

گویش اصفهانی

تکیه ای: numzad
طاری: numzed
طامه ای: numzad
طرقی: namze
کشه ای: numzed
نطنزی: nišunda

مترادف و متضاد

مسمی

تعیین، منظور

کاندیدا، کاندید

نام‌برده، نامویه

۱. کاندیدا، کاندید
۲. تعیین، منظور
۳. نامبرده، نامویه
۴. مسمی

candidate (اسم)داوطلب، کاندید، نامزد، داوخواهtroth (اسم)پیمان، نامزدی، وفاداری، سرسپردگی، نامزد کردن، نامزد، راستی، وفا، از روی ایمانput forward (صفت)نامزدnominated (صفت)منصوب، نامزد...

واژه نامه بختیاریکا

اسم زیده

فرهنگستان زبان و ادب

{candidate} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] شخصی که برای تصدی سمتی پیشنهاد می شود یا خود داوطلب تصدی آن سمت می شود

کلمات مرتبط

  • نامزد شدن
  • نامزد پیشتاز
  • نامزد کردن
  • نامزد جدید
  • نامزد شده
  • نامزد ورود به خدمت کلیسا
  • نامزد گرفتن
  • نامزد بازی
  • نامزد امریکایی من
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات