معانی کلمه : نامزد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آن که برای گرفتن شغلی یا تصدی پستی اعلام آمادگی می کند: نامزد ریاست جمهوری.
۲. دختر یا پسر جوانی که برای زناشویی قول و قرار گذاشته باشند.
۳. کسی که برای کاری در نظر گرفته شده.
۲. دختر یا پسر جوانی که برای زناشویی قول و قرار گذاشته باشند.
۳. کسی که برای کاری در نظر گرفته شده.
فرهنگ معین
(زَ ) (اِ. ص . ) ۱ - دختر و پسری که برای زناشویی قرار گذاشته باشند. ۲ - کاندید، شخصی که برای به عهده گرفتن مسئولیتی معرفی شده باشد.
فرهنگ فارسی
شخصی که برای تصدی سمتی پیشنهاد میشود یا خود داوطلب تصدی آن سمت میشود
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: numzad
طاری: numzed
طامه ای: numzad
طرقی: namze
کشه ای: numzed
نطنزی: nišunda
مترادف و متضاد
مسمی
تعیین، منظور
کاندیدا، کاندید
نامبرده، نامویه
۱. کاندیدا، کاندید
۲. تعیین، منظور
۳. نامبرده، نامویه
۴. مسمی
واژه نامه بختیاریکا
اسم زیده
فرهنگستان زبان و ادب
{candidate} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] شخصی که برای تصدی سمتی پیشنهاد می شود یا خود داوطلب تصدی آن سمت می شود
