نام کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تسمیه. ( دهار ) ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان القرآن ).اسما. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). نام دادن. نام نهادن. نامیدن. اسم گذاشتن. نام گذاردن : ورا پادشه نام طلحند کردروان را پر از مهر فرزند کرد.فردوسی.یکی کاخ بد کرده زندانْش ْ نام همی زیستند اندر آن شادکام.فردوسی.جهاندار نامش سیاوخش کردبدو چرخ گردنده را بخش کرد.فردوسی.نام قضا خرد کن و نام قدر سخن یا...
فرهنگ فارسی
(مصدر )۱ - اسم گذاشتن نام دادن تسمیه: بعالم هر کجا درد و غمی بود بهم کردند و عشقش نام کردند . ( عراقی ) ۲ - نامزدکردن مقرر کردن : گرایدون که هستم ز آزادگان مرا نام کن تاج وتخت کیان .