معانی کلمه : نال
لغت نامه دهخدا
نال . (ع اِ) دهش . (منتهی الارب ) نیل . عطاء.(معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). دهش . عطاء. (ناظم الاطباء). || (ص ) رجل نال ؛ مرد بسیارعطاء و جوانمرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مرد بسیارعطاء. (مهذب الاسماء). کثیرالنائل . (معجم متن اللغة). جواد. (اقرب الموارد) (المنجد). ج ، انوال .
فرهنگ عمید
۱. = نالیدن
۲. (اسم) [قدیمی] ناله.
۱. (زیستشناسی) نی: ◻︎ حملهٴ تو تنگ کرد عرصهٴ موقف چنانک / پهلوی خصمان چو نال یکبهیک اندرشکست (انوری: ۹۲).
۲. چوبی باریک و سست در قلمنی.
۳. (موسیقی) [قدیمی] نی.
فرهنگ معین
(اِ.) روده کوچک ، جوی .
[ ع . ] (اِ.) عطا، دهش . ج . انوال .
(اِ.) 1 - نی باریک . 2 - قلم نویسندگی .
(اِ. ) روده کوچک ، جوی .
[ ع . ] (اِ. ) عطا، دهش . ج . انوال .
فرهنگ فارسی
( اسم ) عطادهش جمع :انوال .
رفتن مشی .
دانشنامه عمومی
به معنی ایوان-سکوی اطراف خانه یا محل سکونت است
گویش مازنی
۱نعل ۲سکو ۳چوب هایی با قطر و ارتفاع متفاوت که روی جرز در ...
گویش بختیاری
نعل (اسب).
مترادف و متضاد
ناله
جو، نهر
مزمار، نی
۱. مزمار، نی
۲. نیشکر
۳. ناله
۴. جو، نهر
واژه نامه بختیاریکا
نعل
