نافجة. [ ف ِ / ف َ ج َ ] (معرب ، اِ) معرب نافه است .(از معجم متن اللغة). نافه ٔ مشک . (ناظم الاطباء) (دهار). وعاءالمسک . (معجم متن اللغة). پوستی که در آن مشک جمع می شود. (از اقرب الموارد). رجوع به نافه شود.
نافجة. [ ف ِ ج َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث نافج . رجوع به نافج شود. || ابر بسیارباران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (...