ناف زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) ناف بریدن. ( برهان قاطع ). قطع کردن ناف طفل نوزائیده. ( غیاث اللغات ). بریدن ناف نوزاد. بریدن روده ای که از ناف طفل هنگام تولد آویزان است : لیس من اهلک بگوش عالم اندر گفت عقل آن زمان کز روی فطرت ناف من زد مادرم.خاقانی.- زده بودن ناف کسی یا چیزی بر صفتی یا کاری ؛ جبلی و طبیعی و مفطور بودن آن صفت در وجود وی. مقدر و معین بودن آن کار وی را : سینه خوش کن که ناف روی زمین ه...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بریدن ناف نوزاد: بوصفش خردبست نقش ضمیرم بمدحش زد اندیشه ناف زبانم . (طالب آملی بها. ) یاناف کسی را بر چیزی یا صفتی بریدن (زدن ).بودن چیز یا صفت در ضمیر و فطرت او.