Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ناظر هزینه

تلفظ بین المللی : /nˈɑzer hazˈineː/ تلفظ :‌ [n'AzeR haz'ine:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • ناظر
  • ناظر آزادی مشروط
  • ناظر آشپزخانه
  • ناظر انتخابات
  • ناظر بارگیری
  • ناظر بستی
  • ناظر بیوتات
  • ناظر خاص
  • ناظر خرج
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

ناظر هزینه. [ ظِ رْ / رِ هََ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آنکه در امر دخل و خرج نظارت می کند. || ( اصطلاح اداری امروز ) نماینده ای که از طرف وزارت دارائی در امر مخارج ادارات دولتی از قبیل خریدن لوازم و اثاثه یا اجاره و بنای ساختمان و غیره نظارت می کند.

فرهنگ فارسی

آنکه در امر دخل و خرج نظارت می کند یا در اصطلاح اداری امروز : نماینده ای که از طرف وزارت دارائی در امر مخارج ادارات دولتی از قبیل خریدن لوازم و اثاثه یا اجاره و بنای ساختمان و غیره نظارت میکند .

مترادف و متضاد

procurator (اسم)
عامل، وکیل، گماشته، نایب، ناظر هزینه

dispenser (اسم)
تلگراف، دوا فروش، کمک داروساز، نسخه پیچ، ناظر هزینه

کلمات مرتبط

  • ناظر
  • ناظر آزادی مشروط
  • ناظر آشپزخانه
  • ناظر انتخابات
  • ناظر بارگیری
  • ناظر بستی
  • ناظر بیوتات
  • ناظر خاص
  • ناظر خرج
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات