معانی کلمه : ناشکیبایی
لغت نامه دهخدا
ناشکیبائی. [ ش ِ ] ( حامص مرکب ) بی صبری. بی حوصلگی. ( ناظم الاطباء ). جزع. بی قراری. بی آرامی. شکیبا نبودن. آرام و قرار نداشتن. اضطراب : چهارم اگر صبر نکنم باری سودا و ناشکیبائی را به خود راه ندهم. ( تاریخ بیهقی ص 341 ).
ازغم آن پیچ زلف بی قرار
زاهدان را ناشکیبائی ببین.
ازغم آن پیچ زلف بی قرار
زاهدان را ناشکیبائی ببین.
فرهنگ عمید
بی صبری، بی قراری، بی آرامی.
فرهنگ فارسی
بی صبری بی قراری بی آرامی مقابل شکیبایی .
مترادف و متضاد
تعجیل، عجله
بیصبری، بیقراری، نابردبار، ناصبوری ≠ بردباری، صبر
۱. بیصبری، بیقراری، نابردبار، ناصبوری
۲. تعجیل، عجله ≠ بردباری، صبر
