معانی کلمه : ناشنوایی
لغت نامه دهخدا
ناشنوائی. [ ش ِ ن َ ] ( حامص مرکب ) کری. ( ناظم الاطباء ). کر بودن. شنوا نبودن. || بی میلی به شنیدن. ( ناظم الاطباء ). مایل بشنیدن نبودن. نپذیرفتن. قبول نکردن. اطاعت نکردن.
فرهنگ عمید
کری.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کمشنوایی بسیار عمیق با آستانۀ شنوایی بیش از 90 دسیبل که در آن فراگیری زبان گفتاری بدون تقویتکننده و روشهای آموزشی ویژه امکانپذیر نیست متـ . کمشنوایی عمیق profound hearing impairment, profound hearing loss
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{deafness, anacusis} [شنوایی شناسی] کم شنوایی بسیار عمیق با آستانۀ شنوایی بیش از 90 دسی بل که در آن فراگیری زبان گفتاری بدون تقویت کننده و روش های آموزشی ویژه امکان پذیر نیست
متـ . کم شنوایی عمیق profound hearing impairment, profound hearing loss
