ناشایست. [ ی ِ ] ( ص مرکب ) چیزی که شایسته و لایق نباشد. ( ناظم الاطباء ). نادرخور. نامناسب. نالایق. ناشایسته. ناسزاوار. نازیبنده. نابجا. || ناروا. حرام. ممنوع. محظور. منهی. ناجایز. گناه. بزه : یاری خواستم از باری تبارک و تعالی به گزاردن آنچه بر من واجب است و دست بازداشتن از منهیات و ناشایست. ( قابوسنامه ). تا توخودکام نباشی و از ناشایست پرهیز کنی. ( منتخب قابوسنامه ص 3 ). || هرزه. لایعنی. بیهوده....
فرهنگ عمید
آنچه درخور و شایسته نباشد، ناپسند، ناپسندیده، بد، زشت.
فرهنگ معین
(یِ ) [ په . ] (ص . ) نالایق ، ناسزاوار.
فرهنگ فارسی
ناشایسته، ناپسند، ناپسندیده، بد، زشت (صفت ) ۱ - آنچه که شایسته و لایق نیست . ۲ - حرامناروامقابل حلال :[ یاری خواستم ازباری تبارک و تعالی بگزاردن آنچه بر من واجب است و دست بازداشتن از منهیات و ناشایست ] ۳ - بیهوده نامربوط :[ سخن ناشایست ] ۴ - تباهی فساد.۵- ظلم ستم . ۶ - فسق فجور.