ناسودمند. [ م َ ] ( ص مرکب ) بی فایده. بیهوده. بی حاصل. بی سود. بی اثر : بدان دشت چه گرگ و چه گوسفندچو باشند بیکار و ناسودمند.فردوسی.که گستهم و بندوی را کرده بندبه زندان کشیدند ناسودمند.فردوسی.که ازبهر من دل نداری نژندنکوشی به فریاد ناسودمند.نظامی.- سخن ( گفتار ) ناسودمند : کزو برتن من نیاید گزندنگردد بگفتار ناسودمند.فردوسی.شنیدم سخن های ناسودمنددلم نیست ترسان ز بیم گزند.فردوسی.زمانی فرود آی و بگش...
disadvantageous (صفت)زیان اور، نا سودمندinefficacious (صفت)نا سودمند، بی اثر، بی فایده، بی خاصیتinutile (صفت)بیهوده، نا سودمند، نا مناسب، بی فایده، بی استفاده، بی منفعت...