نازکی. [ زُ ] ( حامص ) نرمی. ملایمت. ( ناظم الاطباء ) : تا بر تو برگ گل نزند دست روزگاربختت بپروراند در ناز و نازکی.سوزنی. || باریکی. || دقت. ( ناظم الاطباء ). ظرافت : در آن خدمت بغایت چابکی داشت که کار نازنینان نازکی داشت.نظامی.با کمال نازکی افکار ما بی مغز نیست هر حبابی کشتی نوح است در جیحون ما.صائب. || دقیق و مهم بودن. خطیر و دشوار بودن : چون با او [ باکالیجار ] به خلوت رسید [ قاضی عبداﷲ ]گفت ت...
فرهنگ معین
( ~ . ) (حامص . ) ۱ - باریکی . ۲ - نرمی و لطافت . ۳ - حساسیت ، زودرنجی .
فرهنگ فارسی
۱ - باریکی .۲ - نا ستبری . ۳ - لطافت ظرافت . ۴ - بناز پروردگی نازنینی . ۵ - نغزی دلکشی . ۶ - قابلیت اهمیت خطیر بودن : [ و بی مراجعت و استقصا کاری نگزارد تا نازکی این حادثه بر هیچ دانا و نادان پوشیده نماندی ] ۷ - شکنندگی زودشکنی . ۸ - تردی . ۹ - نرمی . ۱٠ - حساسیت زودرنجی .۱۱ - خوش طبعی نزاکت . ۱۲ - کم رنگی رقت : [ و سرخی و سفیدی و نازکی رنگ روی نشان درستی وقوت اوست وزردی روی نشان گرمی اوست ] . مقا...