معانی کلمه : نازکنان
لغت نامه دهخدا
نازکنان. [ ک ُ ]( ق مرکب ) خرامان با ناز و عشوه. نازان :
سوی حوض آمدند نازکنان
گره از بند فوطه بازکنان.
سوی حوض آمدند نازکنان
گره از بند فوطه بازکنان.
فرهنگ عمید
در حال ناز کردن و عشوه گری.
فرهنگ فارسی
( صفت ) با ناز و عشوه گری : سوی حوض آمدند نازکنان گره از بند فوطه بازکنان . ( نظامی )
مترادف و متضاد
عشوهکنان، غمزهکنان، کرشمهکنان
