ناخنک زدن. [ خ ُ ن َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی را به هر دو ناخن گرفتن و زور کردن. ( فرهنگ نظام ). به هر دو ناخن چیزی را به زور گرفتن. ( آنندراج ). || مقداری قلیل از چیزی را بی حقی خوردن یا برداشتن. ( یادداشت مؤلف ). الواط و اجلاف چون از سر دکان بقال و غیره گذر کنند یک چیزی از دکان بدو انگشت بردارند و دردهن گذارند و سر خود گیرند و این عمل را ناخنک زدن و آن جماعت را ناخنکی گویند. ( آنندراج ) : به تن...
فرهنگ معین
( ~ . زَ دَ )(مص م . ) (عا. ) ۱ - اندکی از چیزی را برداشتن . ۲ - برداشتن خوراکی های دکان (بقالی ، عطاری و غیره ) و خوردن آن ها بدون پرداخت وجه .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - چیزی را بدو ناخن گرفتن . ۲ - چیزی را خرده خرده برداشتن ( وخوردن ) . ۳ - برداشتن خوراکیهای دکان ( بقالی عطاری و غیره ) وخوردن آنهابدون پرداخت وجه .
اصطلاحات
معنی اصطلاح -> ناخنک زدن 1- از غذایی به مقدار کم / کم کم برداشتن و خوردن 2- مقدار کمی چیزی ( معمولا خوراکی ) را در فروشگاه یا مانند آن، بدون پرداخت قیمت آن برداشتن و خوردن مثال: 1- اینقدر به آجیل و شیرینی ناخنک نزن، سیر می شی، نمی تونی ناهار بخوری ! 2- با آن دک وپزش، به هرچیز خوراکی که در دکان های بقالی و میوه فروشی دم دست بود ناخنکی می زد.
مترادف و متضاد
pick(فعل)
دزدیدن، چیدن، سوار کردن، کندن، برگزیدن، فرو بردن، باز کردن، جیب بری کردن، کلنگ زدن، با خلال پاک کردن، نوک زدن به، ناخنک زدن