ناحق. [ ح َ ق / ح َ ق ق ]( ص مرکب ، اِ مرکب ) ناراستی. ناراست. باطل. دروغ. کذب. ( ناظم الاطباء ). بیهوده : باطل باشد و ناحق. ( لغت فرس اسدی ص 459 ). آنچه که حق و درست نیست : نباشد خوب اگر ز آن پس که شستم دل به آب حق که جان روشنم هرگز به ناحقی بیالاید.ناصرخسرو.و از انتقال ملک و از حق به ناحق نظر کردن. ( مجالس سعدی ).ما نگوئیم بد و میل به ناحق نکنیم جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم.حافظ. || بی داد. ...
فرهنگ عمید
۱. دروغ، کذب. ۲. (صفت ) برخلاف حق و عدالت.
فرهنگ معین
(حَ ) [ فا - ع . ] ۱ - (اِ. ) دروغ ، کذب . ،به ~ برخلاف حق و عدالت . ۲ - بیداد. ۳ - (ص . ) باطل . ۴ - ظالم . ۵ - نامشروع ، ناروا.
فرهنگ فارسی
دروغ، کذب، برخلاف حق وعدالت۱ - ( اسم ) دروغ کذب .یابه ناحق . برخلاف حق و عدالت : [ و سایر جزایر دریا بار باحصانت معاقل ...بی آنک برصاحب حقی ازین حضرت حیفی است یاخونی بناحق ریخته شد مستخلص و مسلم گشت و در سلک ملک فارس منتظم شد.] ۲- ( اسم ) بیدادبی عدالتی . ۳ - ( صفت ) برخلاف حق باطل . یاحرف ( سخن ) ناحق . سخنی که برخلاف حقیقت گفته شود. یاناحق و ناروا. برخلاف حق . ۴ - ستمگر ظالم . ۵ - نامشروع ناروا ...
مترادف و متضاد
باطل، دروغ، غیرعادلانه، کذب، ناراست، ناروا، ناصواب ≠ بحق، حق
unreasonable (صفت)نامعقول، بی خرد، غیر معقول، نابخرد، غیر عاقلانه، ناحق، بی دلیل، زورگو، ناحسابiniquitous (صفت)شریر، تبه کار، نابکار، ناحقmisbegotten (صفت)ناحق، اولاد نامشروعunjustifiable (صفت)ناحق، ناموجه...