ناتراشیده. [ ت َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناتراش. چوب و غیر آن که تراشیده نشده باشد. ( فرهنگ نظام ). ناهموار. ( آنندراج ). تراشیده نشده. ناسترده. جلا داده نشده. ( ناظم الاطباء ). نتراشیده. زبر. ناهموار. ناصاف : ز آرزوی خاطب او ناتراشیده درخت هر زمان اندرمیان بوستان منبر شود.فرخی. || کنایه از مردم درشت و ناهموار و ناقبول و بی اصول و بی ادب. ( برهان قاطع ). بی ادب. ( آنندراج ). مردم درشت ناهموار و نا...
فرهنگ عمید
۱. درشت و ناهموار، تراشیده نشده. ۲. [قدیمی، مجاز] سخن زشت و ناهنجار: به یک ناتراشیده در مجلسی / برنجد دل هوشمندان بسی (سعدی: ۸۸ ). ۳. [قدیمی] بی ادب، بی تربیت.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنچه که تراشیده نشده باشد . ۲ - ناصاف ناهموار . ۳ - شخص ستبر و بلندبی اندام . ۴ - بی ادب بی تربیت .