نابخرد. [ ب ِ رَ ] ( ص مرکب ) نادان. بی عقل.( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بی خرد. جاهل : بگردان [ خدایا ] ز جانش نهیب بدان بپرداز گیتی ز نابخردان.فردوسی.که گیتی بشوئی ز رنج بدان ز گفتار و کردار نابخردان.فردوسی.سدیگر که گیتی ز نابخردان بپالود و بستد ز دست بدان.فردوسی.زشت و نافرهخته و نابخردی آدمی روئی و در باطن ددی.طیان.همه گفته هایت بجای خود است به عالم مباد آنکه نابخرد است.اسدی.مجوئید همسایگی با ...
فرهنگ عمید
بی خرد، بی عقل، ابله، جاهل.
فرهنگ فارسی
بی خرد، بی عقل، ابله، جاهل ( صفت ) بی خرد بی عقل نادان : که گیتی بشویی زرنج بدان زگفتار و کردار نا بخردان ... ( شا. ) مقابل بخرد.
مترادف و متضاد
unreasonable (صفت)نامعقول، بی خرد، غیر معقول، نابخرد، غیر عاقلانه، ناحق، بی دلیل، زورگو، ناحسابfoolish (صفت)مزخرف، نادان، ابله، احمق، ابلهانه، جاهل، نابخردinsipient (صفت)بی خرد، نابخرد...