نابجا.[ ب ِ ] ( ص مرکب ) در غیر محل. نه بجای خویش. بی جا. بی مورد. بی موقع. مقابل بجا: گفتاری نابجا. اعمالی نابجا. کارهای نابجا. || در اصطلاح طبیعی ، عَرَضی . ( لغات فرهنگستان ).
فرهنگ عمید
بی موقع، بی مورد، کاری یا چیزی که به موقع و در جای مناسب خود نباشد، نابرجا.
aberrant (صفت)نابجا، منحرف، گمراه، کجراه، بی راهimproper (صفت)نابجا، نامربوط، نا شایسته، نا مناسب، نالایق، بی جا، خارج از نزاکتmalapropos (صفت)نابجا، نا بهنگام، نا مناسب، بی موقع، بی محل...