نااندیشیده. [ اَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ، ق مرکب ) مقابل اندیشیده. بدون تفکر و تعمق.- سخن نااندیشیده ؛ سخن نسنجیده. سخن ناسنجیده و بدون تأمل : سخن نااندیشیده مگوی تا در رنج نادانسته نیفتی. ( سندبادنامه ص 339 ). کنیزک با خود اندیشید که سخن نااندیشیده گفتم. ( سندبادنامه ص 71 ).|| نابیوسان. بدون مقدمه : مجلس کردند و اعیان و مقدمان و پیران در خرگاه بنشستند و رأی زدند و گفتند که نااندیشیده و نابیوسان ...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ناسنجیده بدون تفکر: [ فتنه جنگهای نابیوسیده و کارهای نااندیشیده حادث گردد.]